خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چه رنگست برین گونه که آمیختهایاین چه شورست که ناگاه برانگیختهای
۲
خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبرتا تو غایب شدهای از من و بگریختهای
۳
رخ زردم به گلی ماند نایافته آبکابرویم همه از روی فرو ریختهای
۴
چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساختتا بدانم که تو در دام که آویختهای
صفحهٔ ۱ از ۲