شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۳۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای کرده دلم سوختهٔ درد جداییاز محنت تو نیست مرا روی رهایی
۲
معذوری اگر یاد همی نایدت از مازیرا که نداری خبر از درد جدایی
۳
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمدبر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی
۴
من بی‌تو همی هیچ ندانم که کجایمای از بر من دور ندانم که کجایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth