شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۳۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای یوسف ایام ز عشق تو سناییمانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی
۲
تا چند به سوی دل عشاق چو خورشیدهر روز به رنگ دگر از پرده برآیی
۳
گاهی رخ تو سجده برد مشتی دون راگه باز کند زلف تو دعوی خدایی
۴
با خوی تو در کوی تو از دیده روانیستکس را بگذشتن ز سر حد گدایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth