خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا مسند کفر اندر اسلام نهادستیدر کام دلم زهری ناکام نهادستی
۲
زلف تو نیآرامد یک ساعت و دلها رادر حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی
۳
از چهرهٔ خود باغی بر خاص گشادستیوز غمزهٔ خود داغی بر عام نهادستی
۴
در عالم حسن خود بیمنت گردونیهم صبح نمودستی هم شام نهادستی
صفحهٔ ۱ از ۲