خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدیابدال جهان را همه در کار کشیدی
۲
بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکیندلها همه در نقطهٔ پرگار کشیدی
۳
هر دل که ترا جست چو دیوانهٔ مستیدر سلسلهٔ زلف زرهدار کشیدی
۴
زنار پرستی مکن ای بت که جهانیدر سلسلهٔ زلف چو زنار کشیدی
صفحهٔ ۱ از ۲