شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۴۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردیمرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی
۲
کشیدی در میان کار خلقی را به طراریپس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی
۳
دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندیبه چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی
۴
همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبرنکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth