خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازیکه بس غریب نباشد ز تو غریبنوازی
۲
ز بهر یک سخنِ تو دو گوش ما سوی آن لبستیزه بر دل ما و دو چشم تو سوی بازی
۳
چه آفتی تو که شبها میان دیده چو خوابیچه فتنهای تو که شبها میان روح چو رازی
۴
چو من ز آتش غیرت نهاد کعبه بسوزمتو از میان دو ابرو هزار قبله بسازی
صفحهٔ ۱ از ۳