خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشیکی سزاوار هوای رخ جانان باشی
۲
درّ دریا تو چگونه به کف آری که همیبه لب جوی چو اطفال هراسان باشی
۳
چون به ترک دل و جان گفت نیاری آن بهکه شوی دور ازین کوی و تنآسان باشی
۴
تا تو فرمانبر چوگان سواران نشوینیست ممکن که تو اندرخور میدان باشی
صفحهٔ ۱ از ۲