شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۴۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همیچون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی
۲
بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنومن به گرد کوی خیره‌خیره برگردم همی
۳
پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو توچون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی
۴
آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه‌ستخاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth