خلوتی با حمیدالدین بلخی
المقامة الثانیة و العشرون - فی المعزم
مقامات حمیدی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حکایت کرد مرا دوستی که حق مراضعت صغر داشت و نسبت مصاحبت عهد کبر، که وقتی از اوقات که سیمای عالم غض و طری بود و بساط هامون استبرق و عبقری و ردای دمنهای کحلی و عبهری و وطای چمنهای خیری و معصفری.
۲
از بگر گل بسیط زمین را بساط بوددر طبع باد صبح چو باده نشاط بود
۳
در کوزه می چو دلبری اندر نقاب بوددر غنچه گل چو کودکی اندر قماط بود
۴
در وقتی که عالم چنین رنگ و بوئی داشت و قدم همت عزم جستجوئی اتفاق را مجتاز وار طاری به آمل و ساری گذر کردم، نه بر وجه سکون و اقامت و نه بر عزم اطالت و ادامت.
صفحهٔ ۱ از ۲۰