خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالیکه نتوان دید جای دوستان در انجمن خالی
۲
تنم را از ضعیفی چون غبار افشاند از دامندل خود را چنین کرد آخر از من پیرهن خالی
۳
ز تیشه دست اگر برداشت، دامنگیر شیرین شدمحبت کی تواند دید دست کوهکن خالی؟
۴
چو خامه نکته پردازی مرا در صفحه ی بزمی ستکه دایم چون نگین آنجا بود جای سخن خالی
صفحهٔ ۱ از ۲