خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدمان مست برآمد ز کویزلف پژولیده و ناشسته روی
۲
زآن رخ ناشستهٔ چون آفتابصبح ز تشویر همی کند روی
۳
از پی نظارهٔ آن شوخچشمشوی جدا گشته ز زن، زن ز شوی
۴
بوسه همی رفت چو باران ز لبدر طرب و خنده و درهای و هوی
صفحهٔ ۱ از ۲