خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتی که نخواهیم تو را گر بت چینیظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی
۲
بر آتش تیزم بنشانی بنشینمبر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی
۳
ای بس که بجویی تو مرا باز نیابیای بس که بپویی و مرا باز نبینی
۴
با من به زبانی و به دل با دگرانیهم دوستتر از من نبود هر که گزینی
صفحهٔ ۱ از ۲