شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد دگر آن کآه سحر را اثری نیستآه من از این درد که شب را سحری نیست
۲
گفتم کمرش گیرم و آرم به میان رازآگه نه از این نکته که او را کمری نیست
۳
احوال دل از طرهٔ او پرس که ما رادیری‌است کز آن گم‌شده یک مو خبری نیست
۴
افسوس که از شست قدر تیر حوادثمی‌آید و جز سینه به دستم سپری نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth