خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن استسخن از بوسه در او لقمه بیش از دهن است
۲
بوئی از نکهت آن طره به عشاق فرستگرچه صد قافله یعقوب و یکی پیرهن است
۳
گر نه زلفت دو هوا آمد و یک بام چراموی بر تارک و در گردن دلها رسن است
۴
دولت حسن تو تا خلعت عباسی دوختروم تا هند در اندیشه طشت و کفن است
صفحهٔ ۱ از ۳