شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آیددولتی دیگر اگر بسته فتراک آید
۲
آسمان روز ز خورشید بر افروخت چراغبسکه از آتش من دود بر افلاک آید
۳
کرده مسواک فقیه از پی تطهیر دهانآنچه او خورده کجا پاک به مسواک آید
۴
گفتم آن روز که آن زلف معقرب دیدمآنقدر خون خورد این مارکه ضحاک آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth