خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا ز لعل تو هر جام لعل گون که کشیدمگذر نکرده ز لب خون شد و ز دیده چکیدم
۲
نشان هنوز ز ابرو نبود و نام مژگانکه من به بال خدنگ تو ز آشیانه پریدم
۳
نصیب دوست نگردد مباد روزی دشمنتطاولی که من از روزگار هجر تو دیدم
۴
گسستم از همه خوبان که دایه عهد تعلقبه نافه ای سر عهد تو بست و ناف بریدم
صفحهٔ ۱ از ۳