خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز مینای غم عشق تو صهبا زدهامعقل را شیشه ناموس به خارا زدهام
۲
از پی میمنت عیش مرا تیغ شرابتا به دست آمده بر گردن تقوا زدهام
۳
می مسیحا و منِ غمزده رنجور، مکنعیب اگر دست بهدامان مسیحا زدهام
۴
کاکل و زلف بتان دوده جور و ستمندبه تظلم در این سلسله شبها زدهام
صفحهٔ ۱ از ۲