خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از صومعه زاهد به خرابات سفر کنطامات صفائی ندهد فکر دگر کن
۲
آدم به نشاط غمش از گلشن مینوبگذشت تو هم گر خلفی کار پدر کن
۳
تا در ره او پای کند پویه قدم زنتا بر در او دست دهد خاک به سر کن
۴
شاید که به گوشش رسی ای ناله رسا شوباشد که ترحم کند ای آه اثر کن
صفحهٔ ۱ از ۲