خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقیپای نه پیش و بزن دست به کار ای ساقی
۲
پی خونم سپه انگیخته گردون به فرازکردم از ساغر و پیمانه حصار ای ساقی
۳
بزم شد وادی ایمن و گرت آتش طورباید از باده بر افروز عذار ای ساقی
۴
ماه کنعان می و زندان خم، من چون یعقوبقاصد مصر تو بوئی به من آر ای ساقی
صفحهٔ ۱ از ۲