شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عقل کل در نقش روی دلبرم حیران بماندجان ز جانی توبه کرد آنک بر جانان بماند
۲
جان ز جان کردست شست آن گه ز خاک پای اوجان پیوندیش رفت و جان جاویدان بماند
۳
صبح پیش روی او خندید و بر خورشید چرخنور صادق بی لب و دندان از آن خندان بماند
۴
نقش بند عقل و جان را پیش نقش روی اودست در زیر زنخ انگشت در دندان بماند
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth