خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد رفت از مردمان اندر جهان اقوال ماندهمعنان شوخ چشمی در جهان آمال ماند
۲
از فصیحان و ظریفان پاک شد روی زمیندر جهان مشتی بخیل کور و کر و لال ماند
۳
در معنی در بن دریای عزلت جای ساختوز پی دعوی به روی آبها آخال ماند
۴
صدرها از عالمان و منصفان یکسر تهیستصدر در دست بخیل و ظالم و بطال ماند
صفحهٔ ۱ از ۴