خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفته
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون همی از باغ بوی زلف یار ما زندهر که متواریست اکنون خیمه بر صحرا زند
۲
دلبر اکنون هر کجا رنگیست رخت آنجا بردعاشق اکنون هر کجا بوییست آه آنجا زند
۳
بینوایان را کنون دست صبا بر شاخ گلحجله از دینار بندد کله از دیبا زند
۴
هودج متواریان را نقشبند نوبهارقبه از بیجاده سازد پایه از مینا زند
صفحهٔ ۱ از ۵