خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصور
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بودرفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
۲
دیدم اندر راه زی درگاه آن شاه بتانهر چه اندر کل عالم عاشقی مستور بود
۳
از چراغ و شمع کس را یاد نامد زان سببکز جمال خوب رویان نور اندر نور بود
۴
کس نثاری کرد نتوانست اندر خورد اوزان که اشک عاشقانش لولو منثور بود
صفحهٔ ۱ از ۴