خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - نه هر که به طور رود موسی عمران شود
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشودکفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود
۲
تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوقدلت از شوق ملک روضه و بستان نشود
۳
تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشودتا پریشان نشوی کار به سامان نشود
۴
تا تو در دایرهٔ فقر فرو ناری سرخانهٔ حرص تو و آز تو ویران نشود
صفحهٔ ۱ از ۵