شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای بی سببی از بر ما رفته به آزاروی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار
۲
دل برده و بگماشته بر سینهٔ ما غمگل برده و بگذاشته بر دیدهٔ ما خار
۳
ما در طلب زلف تو چون زلف تو پیچانما در هوس چشم تو چون چشم تو بیمار
۴
تو فارغ و ما از دل خود بیهده پرسانکای دل تو چه گویی که ز ما یاد کند یار
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth