شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ - در مدح قاضی ابوالفتح برکات بن مبارک

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذات عشق ازلی را چون می‌آمد گهرشچون شود پیر تو آن روز جوان‌تر شمرش
۲
هر که را پیرهن عافیتی دوخت به چشماز پس آن نبود عشق بتی پرده درش
۳
خاصه اندوه چنین بت که همی از سر لطفجامهٔ عافیتی صید کند زیب و فرش
۴
صد هزاران رگ جان غمزهٔ خونیش گشادکز رگ جان یکی لعل نشد نیشترش
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth