شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - شکایت از دگرگونی حال روزگار

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مالدر مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
۲
زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنیدزین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال
۳
خرقه‌پوشان گشته‌اند از بهر زرق و مخرقهدین فروشان گشته‌اند ار آرزوی جاه و مال
۴
ای نظام‌الدین و فخر ملت ای شیخ الشیوخچند ازین حال و محال و چند ازین هجر و وصال
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth