خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در موعظه و نصیحت ابنای زمان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علمچرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم
۲
چرا غرور دهی تنت را به مال و به ملکچرا فروشی دین را به ساز و اسب و درم
۳
تمام شد که ترا خواجگی لقب دادندکمال یافت همه کار تو به باد و بدم
۴
به ذات ایزد اگر دست گیردت فرداغلام و اسب و سلاح و سوار و خیل و حشم
صفحهٔ ۱ از ۴