خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۹ - جام جهان بین
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد ابر دگرباره به گلزار خیم راگسترد ابر فوق چمن ظل کرم را
۲
چون صیرفیان ریخت ز بس درهم و دیناربرد از دل مفلس غم دینار و درم را
۳
از فرّ و بها ساحت گلزار نک امروزبس طعنه که راند همه دم باغ ارم را
۴
در باغ کنون بلبل و گل از در الفتگویند بهم شرح دل افکاری هم را
صفحهٔ ۱ از ۸