شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۲۷ - اسکندر گل

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کندلشکر گل را خدیو باغ دارایی کند
۲
باغ را دست صبا، عنبر نهد در آستینراغ را جیب هوا، مشکین ز بویایی کند
۳
خفتگان بوستان را باد بیداری دهدتشنگان گلستان را، ابر سقایی کند
۴
بلبل بیدل ز فکر غنچه سر در پر بردقمری مسکین به یاد سرو شیدایی کند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth