خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۸ - آیینه آفتاب
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل گمشده باز آی که آمد به شهودآنچه مقصود تو از دایره هستی بود
۲
ای دل از پرده برون آی، که از پرده غیبشاهد بزم ازل آمده، در ملک وجود
۳
مرکز دایره ملک وجود، آن که بودموجد نیر برج فلک عالم جود
۴
ناظم نظم جهان احمد مرسل که فلکاز ازل آمده بر کاخ جلالش به سجود
صفحهٔ ۱ از ۲