خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۱ - امام عوالم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تعجب از آن روی چون مهر انورشگفتی از آن موی چون مشک اذفر
۲
از آن موی صبحم چو شام است تیرهوز آن روی شامم چو صبح است انور
۳
ندارد شب ما مگر صبح از پیو یا صبح هجر است شامی مکرر
۴
ز بس بر وجودم رسد رنجی از توز بس بر عقودم فتد عقدی از سر
صفحهٔ ۱ از ۱۲