خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۰ - میرغضنفرفر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تویی ای عارضِ جانان، تویی ای طلعتِ دلبردلانگیز و فرحخیز و طرببیز و روانپرور
۲
تو را زلف و رخ و چشم و لب است و من ز غم دارمسرشکی سرخ و رنگی زرد و کامی خشک و چشمی تر
۳
ز مستوری و مهجوری و رنجِ دوریات ما رابه کف باد و به سر خاک و به چشم آب و به دل آذر
۴
ندیده چشمِ گردون هیچگه همچون تو طنازیشَرَرخوی و شَبَهموی و جَنانکوی و سمنپیکر
صفحهٔ ۱ از ۸