خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزار
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز پیرانه سر از باد بهاریافت پیرایه عروس گلزار
۲
شد جوان، نخل کهن را عادتگشت نو، سرو چمن را رفتار
۳
آمد از ابر همان شیوه پیشسر زد از باد همان پیشه پار
۴
ابر را همسفری با خورشیدباد را همنفسی با اسحار
صفحهٔ ۱ از ۵