خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۱ - زنده جاوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برده ز جان ها قرار زلف دلاویز یارزلف دلاویز یار برده ز جان ها قرار
۲
لعل بدخشان نگر، نزد لبش چون خزفمهر درخشان ببین پیش رخش ذره وار
۳
جلوه گر آمد رخش تا به گلستان جانمرغ دلم شد ز شوق، نغمه سرا چون هزار
۴
دل چه بود تا دهم بهر نگاهی و لیکجان دهم اندر رهش گر بودم صد هزار
صفحهٔ ۱ از ۵