خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگون
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آن شد که دگر در گلزارسیمگون خیمه زند ابر بهار
۲
آزری ابر شود بت پرورمانوی باغ شود غنچه نگار
۳
آورد عاریه لعل از دل سنگپرورد نامیه، گل در بن خار
۴
راه اندیشه زند قامت سروپای اندازه برد دست چنار
صفحهٔ ۱ از ۵