شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۵۶ - دولت بیدار

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افتاد چتر دولت بیدار بر سرمیعنی در آمد آن بت عیار از درم
۲
افشانده مو بر آتش رو از سر فسونیعنی ببین به موی و به رویم که ساحرم
۳
اسلام ظاهرش ز رخ و کعبه ز آستانگر بت چنین و بتکده بالله که کافرم
۴
من شاهباز ذروه عقلم، عجب مدارگر در فضای عشق اسیر کبوترم
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth