خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۵۹ - والی ولایت مطلق
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماند به نسترن تن آن سرو سیمتنکو صبح و شام بر دمد از شاخ نسترن
۲
وز شاخ نسترن رخ خورشید جلوه گرخورشیدی آنچنان که بود شام را وطن
۳
وآن شام پر شکن شکنش درع و اژدهاهندو نگردو معجز آرد ز یک شکن
۴
چبود شکن فریب دل هر که شیخ و شابچبود شکن بلای دل هرچه مرد و زن
صفحهٔ ۱ از ۱۱