خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۶۸ - ای زلف بتم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف بتم، ای جادوی حیلت گر فتانای ابن عم غالیه، ای نوبوه بان
۲
ای هر شکنت دامی، خم در خم و پرچینو ای هرگرهت خامی، پرحلقه و پیچان
۳
ظاهر همه دود استی و باطن همه شعلهصورت همه کفر استی و سیرت همه ایمان
۴
خم گشته چو قربانی و پرحلقه چو فتراکببریده چو پیوندی و بشکسته چو پیمان
صفحهٔ ۱ از ۹