شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سانبسان خط بتان تار و جعد خوبان تاران
۲
کشیده بودم از آسیب دهر پای به دامنفکنده بودم از اندوه فکر سر به گریبان
۳
ز دیده اشک روانم، روان به دامن صحراز سینه آه درونم دوان به گنبد کیوان
۴
ز هجر عارض جانان نه سینه، غیر گلخنز دوری رخ دلبر نه دیده،‌ خجلت عمان
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth