خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۷۰ - ارمغان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمانرحمی کن ای جوان به من زار ناتوان
۲
آن دل که گم شد از من مسکین بکوی تونک یافتم به حلقه زلف تواش نشان
۳
از دل خموش آتش عشقت نمی شودگر صد هزار چشمه ز چشمم شود روان
۴
سازم هدف به ناوک پیکان ناز توباشد اگر بهر سر مویم هزار جان
صفحهٔ ۱ از ۸