خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۷۶ - آیت حُسن
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید است و شاه دلبران در بزم دل باشد مکینوز تن برون رفته روان دیگر به جسم آمد قرین
۲
ای دل نهان شو در درون، کان ترک چشم ذوفنونمانند شیادان کنون شد بهر دل ها در کمین
۳
از تاب رخسار بتان وز پیچ زلف دلبراندل در کمند افتاده هان، آتش به جان بگرفته هین
۴
تخمی به دل می کاشتم، امید باران داشتملیک آنچه می پنداشتم، بُد در زمین دل ضمین
صفحهٔ ۱ از ۷