خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۷۷ - نوبهار
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر سری است با گلت به عارض نگار بینوگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین
۲
مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار راز طرّه آن نگا را بنفشه در کنار بین
۳
چه طرف باشد از گلت، چه آرزو به سنبلتز روی یار محفلت، فریب نوبهار بین
۴
به عارضش عرق نگر، ستاره بر شفق نگرگهر به گل ورق نگر، به مه در استوار بین
صفحهٔ ۱ از ۷