خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح علی بن حسن
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمنخویشت را در خرابات جوانمردی فگن
۲
کان خراباتیست پر سلوی و من بی قیاستا سلو یابی ز سلوی منتی یابی ز من
۳
جوی میبینی روان در باغهای دلبرانعاشقان بینی چمان با جام می اندر چمن
۴
های های و هوی و هوی عاشقان و دلبرانهر یکی در امتحان دلفریبی ممتحن
صفحهٔ ۱ از ۱۲