شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح نصرالله بن داود سرخسی

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش پریشان مکن از پی آشوب منزلف گره بر گره جعد شکن بر شکن
۲
ای ز رخت برده نور فر کلاه سپهروی ز لبت برده آب رنگ عقیق یمن
۳
از لب تو شرم داشت مایهٔ مل در قدحوز رخ تو بوی برد دایهٔ گل در چمن
۴
جادوی استاد را پیش دو بادام توبسته شود پسته‌وار تیغ زبان در دهن
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth