شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به غم دوست فکندیم دل خرّم راخرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را
۲
خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجرزخم اگر دوست زند خود چه کنم مرهم را
۳
من دیوانه پری زاده بسی دیدم لیک،نیست این حسن و بها، هیچ بنی آدم را
۴
ما سیه روز و رخت مهر و دمت عیسی صبحرو به ما کن که غنیمت شمریم این دم را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth