شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش راچه می‌دانند مرغانی که آزادند حالش را
۲
من آن مرغم که صیاد جفاکیشم به صد حسرت،کشد در خاک و خونم زار و نندیشد مآلش را
۳
به گلزاری مرا دادند رخصت در پرافشانیکه سوزد هر سحرگه، سوزش هجران نهالش را
۴
به بیداری شود بی‌شبهه از صورتگری غافلاگر در خواب خوش بیند، شبی مانی خیالش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth