شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حریم کوی دلبر که برد پیام ما راکه به پادشه بگوید سخن من گدا را
۲
بود آرزو همینم، که نهد قدم به چشممهمه زین غمم که مژگان خلد آن عزیز پا را
۳
رخ و لعل و زلف او را گل و قند و مشک گفتمبه عتاب گفت: کم گو سخنان ناروا را
۴
به دو زلف عنبرینش ختن و ختا چه گویم،که نبخشد آن گناه و نپذیرد این خطا را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth