شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش رادهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را
۲
مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و بی پروامن آن مرغم، که جستم آشیان دیوار بامش را
۳
مرا در شیشه دل خون فزاید حسرت ساقی،که از بهر چه نوشد مدعی صهبای جامش را
۴
شب و روزی که دارد جان من در دوری جانان،نبیند هیچ چشم تیره بختی صبح و شامش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth